نوروزیه
شرح این قصه ی جانسوز نهفتن تا کی؟ آفتابی وسط روز نهفتن تا کی؟
زخمهایی که چو مرداب تناور شده اند زیر گلواژه ی گلدوز نهفتن تا کی؟
سالهایی که گل آلود و لگدمال شدند در پس پرده ی امروز نهفتن تا کی؟
گوشه ی عزلت و تنهایی و دلسردی و یأس قسمت ماست ز نوروز نهفتن تا کی؟
کاش در دمدمه ی صبح سفر می کردیم پای در پای قلاووز نهفتن تا کی؟
اشک را خوردن و بر آه گرهها بستن خنده را در پس این پوز نهفتن تا کی؟
گر چه پنهان بکنم راز ز بیگانه و خویش آفتابی پس اولدوز نهفتن تا کی؟
(فروردین هشتاد)
قلاووز:پیشرو کاروان و سپاه
اولدوز:ستاره
+ نوشته شده در جمعه ۱۳۹۲/۰۱/۰۲ ساعت 19:41 توسط حمزه حسین زاده
|