آنگاه که زندگیت به مویی بند است،

و تو

از شاخه درخت زندگی آویزانی،

تمامت زمین ، آه

تجسمی از مرگ گرسنه است.

 

 

*****

 

 

و دستانتان – اینچنین ترد و نحیف –

به تحلیل کدامین سوال رفته بود؟

و چشمانتان ، آه

چشمانی که چند دقیقه پیش هنوز در این دنیا باز نشده بود،

در ندیدن کدام آفتاب کاغذی

پلک بر هم نهاده بود؟

و پاهایتان – آن پاهای سمن سا-

در اشتیاق کدامین زمین – زمین نسوده-

انگشت در هم فشرده بود؟

و سوالهایتان ؟

از من!

...

آه ...

بگذارید آرام بگیرم.

از تقصیرم بگذرید ای بزرگان کوچک من!