کدامین گرسنه

در پس کدامین دیوار

ناله می کند؟

لقمه هایم سنگ شدند.

 

*****

 

آسمانی شبانه به رنگ سفید

و

ستارگانی از این گونه سیاه.

برگهای دفترم:

شبها و ستارگانی از این جنسند.

من آفرینشگر شبهایی سفید

با ستارگانی سیاهم.

 

*****

 

قلمم چقدر سرشکسته شده است.

او رو به پایین فریاد می کشد.

دریغ از راست قامتی چنین

که از نهایت درد

گریه کنان

سر بر زمین دفتر می ساید.

بیچاره قلمم.

 

****

 

دیروز نمی دانستم

که امروز

به چه خواهم اندیشید.

و قلمم هیچ گمان نمی برد

که قطره قطره وجودش

سرودی خواهد شد.

 

واژه

در فصلی که زمستان جان است

حرارت عشق باید

تا واژه ها سرودی گردند.

 

 

 *****

 

 

با واژه های منجمد چه کنم

انگاه که دغدغه نوشتن رهایم نمی کند

آفتابا بتاب

تا واژه هایم جویباری شوند

سطر به سطر.

 

 

*****

 

 

واژه ها اسیرانی هستند

در بند کتاب.

کتابخوان،اما

اسیری است که،

این واژه های در بند

به بندش کشیده اند

 

 

*****

 

 

 

آنکه انس با کتابها دارد

با هر کتابی که می خواند،

حکم تبعیدش را

به تایید مولفی میرساند

 

 

 

انار عشقت را

به اندازه ای مکیده ام که

تنها تفاله ای از آن برایم مانده.

دیگر عشوه نده.

 

****

 

روزگاری

از دیدن رفتارهای مقلدانه حیوانات بر صفحه تلویزیون

به خنده می افتادم.

اکنون اما

در ماتم عمری نشسته ام

که به تقلید از دیگران گذرانده ام.

من حتی گرفتن یک قاشق را نیز از دیگران آموخته ام.

 

****

 

چه دیدگان معجزه گری دارم!

از ستاره هایی که در زمین دستانم کاشت،

در وجودم آسمانهایی روشن رویید.